مؤلف مجهول ( مترجم : عبد اللطيف طسوجى تبريزى )
515
هزار و يك شب ( الف ليلة وليلة ) ( فارسى )
فرى : فرى ، از ادات تحسين ، زه ، آفرين ، احسنت فستقى : پستهاى ، رنگ مغزپستهاى فطانت : درك كردن ، زيركى ، هوشيارى فوطه : دستار فيروزج : فيروزه ق قبايح : كارهاى زشت و ناپسند قرطاس : كاغذ قرى : قريهها ، دهها ، شهرها قعود : نشستن قفا : پشت گردن قفه : مرد ريزاندام يا پستقد سست ، كرجى ، قايق قلّاده : گردنبند ، گلوبند ، آنچه به گردن آويزند قله : كوزه ، سبوى بزرگ قنطره : پل بزرگ ك كابين كردن : عقد كردن ، نكاح كردن كارگاهدوزى : پيشهاى كه پارچهاى را بر روى چارچوبى مىكشند و بر آن نقوشى از ابريشم و نخ زرين و سيمين دوزند كاز : شاخههايى از درخت كه صيادان كهنه و لته و چيزها بر آن آويزند و بر يك طرف دام در زمين نصب كنند تا جانوران از آن برمند و به جانب دام و دانه آيند كاسد : بىرونق كتّاب : كاتبان ، نويسندگان كتاب : نامه كتافه : خوردنى كحل اصفر : دارويى است براى چشم مركب از زعفران و كافور كحلى : رنگ سرمهاى كربت : اندوه دمگير ، حزن ، دلگيرى كرّت : مرتبه كردوس : دستهاى از سواران كرسى : سرير ، تخت ، صندلى كركر : نوعى از كاج ، باقلا كركر : نوعى پارچهء نخى يا ابريشمى كه با آن پرده و رويهء مبل سازند كرياس : محوطهء درون سراى ، خلوتخانهء شاه يا امير ، دربار شاه كريه الطعم : بدمزه